نويسنده: admin    بخش: اخبار, صفحه نخست, مؤلفات    تاريخ: ۳ آبان ۱۳۹۳       

خروج سیدالشهداء امام حسین(ع) از سرزمین حجاز – برگرفته از استفتاءات استاد الفقهاء و المجتهدین آیت الله تبریزی (ره) در سال شصت هجرى حضرت امام حسین(علیه السلام) با حکومت مستبدانه یزید بیعت ننمود، و شعار «خلافت بر خاندان اباسفیان حرام است» را سر داد. یزید بعد از شنیدن خبر بیعت نکردن حضرت امام حسین(علیه السلام)فرمان قتل آن حضرت را صادر کرد. هنگامى که این خبر به گوش حضرت امام حسین(علیه السلام) رسید، حضرت تصمیم گرفت که از سرزمین حجاز خارج شده، و به سوى عراق برود.

هنگامى که شب روى آورد، حضرت امام حسین(علیه السلام) به سمت مسجد پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آمد، تا با مزار آن حضرت وداع نماید. وقتى به نزدیکى مزار پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) رسید، نورى از درون مزار پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) براى او درخشان شد، و سپس به سوى مکانش برگشت.

در شب دوم، امام براى وداع و خداحافظى با مزار پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)راهى آن روضه مبارکه شد. پس در آن مکان ایستاده، و مشغول خواندن نماز گردید، و نماز خود را طولانى کرد. تا این که در حال سجده، خواب سبکى آن حضرت را فرا گرفت. در عالم خواب، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) را مشاهده فرمود، آن حضرت، امام حسین(علیه السلام) را در آغوش گرفته، و او را به سینه خود چسبانید. پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) میان دو چشم حسین(علیه السلام) را مى بوسید، و مى فرمود:

«پدرم فداى تو شود، گویى که تو را مى بینم در بین عده اى از این امت، به خون خویش آغشته گشته اى، و این در حالى است که این گروه امید به شفاعت من دارند. و پیش خداوند براى آنها بهره و سودى وجود ندارد.

پسرم! همانا تو به سوى پدر و مادر و برادرت مى آیى، و جملگى مشتاق تو مى باشند، و همانا تو در بهشت صاحب درجاتى هستى، که جز با شهادت بدان دست نمى یابى».

حضرت امام حسین(علیه السلام) گریان از خواب برخاست، نزد خانواده خود رفته، و آنها را از خواب خویش با خبر ساخت، و با آنان وداع نموده، و خواهرها و دختران خویش، و پسر برادرش قاسم را سوار بر محمل نمود، و همراه با بیست و یک مرد از یاران و اهل بیت خود حرکت کرده که از جمله آنها «ابوبکر بن على» و «محمد بن على» و «عثمان بن على» و «عباس بن على» و «عبدالله بن مسلم بن عقیل» و «على بن الحسین اکبر» و «على بن الحسین اصغر» بودند.

حرکت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به مکه در چه تاریخى بوده است؟

بسمه تعالى: حرکت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به مکه در روز یکشنبه، بیست و هشتم ماه رجب سال شصت هجرى بوده و شب جمعه، سوم شعبان وارد مکه شدند و ماه شعبان، رمضان، شوال و ذى القعده را در مکه به سر برد و آن گاه روز سه شنبه هشتم ذى الحجه (روز ترویه) از مکه به سوى عراق (کربلا) حرکت کردند.

والى مدینه در زمان یزید چه کسى بود و چگونه از امام حسین(علیه السلام)بیعت خواست؟

بسمه تعالى: بعد از مرگ معاویه، یزید نامه اى به والى مدینه، ولید بن عقبه نوشت که از سه نفر بیعت بگیر، امام حسین(علیه السلام)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر (عبدالرحمن بن ابى بکر) و اگر تخلف کردند سر آنها را جدا کن و براى من بفرست.

آیا امام حسین(علیه السلام) بیعت را پذیرفتند؟

بسمه تعالى: امام حسین(علیه السلام) ضمن رد بیعت فرمود: «…مثلىِ لا یبایع مثله; یعنى مثل من (امام حسین(علیه السلام)) با مثل یزید بیعت نمى کند».

امام حسین(علیه السلام) چگونه تصمیم گرفتند به عراق حرکت کنند؟

بسمه تعالى: چند پیشنهاد به امام حسین(علیه السلام) شد:

۱٫ برگشت به مدینه ۲٫ ماندن در مکه ۳٫ رفتن به یمن ۴٫ رفتن به عراق (تصمیم خود امام حسین(علیه السلام)).

به مدینه برنگشتند; چون مردم تصور مى کردند که او بیعت را قبول کرده. در مکه نماندند; چون گفتند بیت الله الحرام را هتک مى کنند و بعد آن فعل را به امام حسین(علیه السلام) نسبت مى دادند، و به یمن نرفتند; چون بعداً امام حسین(علیه السلام) را به ترسیدن متهم مى کردند. ایشان(علیه السلام) عراق را به دلیل نامه هاى زیادى که از مردم کوفه دریافت کردند قبول کرده بود و مى فرمودند: من رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در خواب دیدم که فرمود: «یا حسین اخرج فان الله قد شاء ان یراک قتیلا… ان الله قد شاء أن یراهن سبیلا; خدا اراده کرده است تو را کشته ببیند و عیال تو را در حالى که اسیر هستند مشاهده نماید.» و همچنین: «یا حسین… وإنّ لک فی الجنّه درجات لا تنالها إلاّ بالشهاده; اى حسین! درجه اى بر تو در بهشت نزد خداست که به آن نمى رسى، مگر به واسطه ى شهادت».

آیا امام حسین(علیه السلام) مخیّر بودند بین خروج به کربلا یا خیر؟

بسمه تعالى: امام حسین(علیه السلام) مخیر بود، بین بیعت و تسلیم، و اختیار شهادت; جدش، رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و پدرش، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام) به او وعده داده بودند که مقامى را با شهادت کسب خواهد کرد و کسى به آن مقام نمى رسد; یا حسین… وإنّ لک فی الجنّه درجات لا تنالها إلاّ بالشهاده; و همچنین رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمودند: یا حسین اخرج، فان الله قد شاء ان یراک قتیلاً… ان الله قد شاء أن یراهن سبایا; از این رو ایشان شهادت را انتخاب کرد و به سوى کربلا حرکت کرد. ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) مى خواست دین را زنده کرده و از زحمات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)دفاع کند و با اهداى خون خود، دین را بیمه نماید و اگر خون امام حسین(علیه السلام) نبود چیزى از دین باقى نمى ماند.

اولین نامه را چه کسى از کوفه براى حضرت سید الشهداء(علیه السلام) نوشت و مضمون آن چه بود؟

بسمه تعالى: اولین نامه را سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر نوشتند و آن نامه از این قرار بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم، للحسین بن علی (علیهما السلام) من سُلیمان بن صرد، والمسیّب بن نجبه ورفاعه بن شداد البجلی، وحبیب بن مظاهر، وعبدالله بن وال، وشیعته من المؤمنین والمسلمین من أهل الکوفه:

أمّا بعد، فالحمدُ لله الذی قصم عدوّک وعدوّ أبیک من قبل الجبّار العنید الغشوم الظلوم الذی انتزى على هذه الأمّه، فابتزّها أمرها، وغصبها فیأها، وتأمر علیها بغیر رضاً منها، ثم قتل خیارها، واستبقى شرارها، وجعل مال الله دُولهً بین جبابرتها وعُتاقها، فبُعداً له کما بعدت ثمود.

وإنّه لیس علینا إمامٌ غیرُک، فأقبل لعلّ الله أن یجمعنا بک على الحقّ، والنُعمان بن بشیر فی (قصر الإماره) ولسنا نجتمع معه فی جُمعه، ولا نخرج معه الى عید، ولو قد بلغنا أنّک أقبلت إلینا أخرجناه حتّى یلحق بالشام إن شاء الله، والسلام علیک ورحمه الله;

… ما خداى را سپاسگزاریم که معاویه، آن دشمن ستمکار و کینه توز تو را که به ناحق برگرده ى این امت سوار شد و اموال آن را به چپاول برد و خوبان را کشته و بدان را میدان داد، نابود ساخت. ما اینک امامى نداریم. به سوى ما بیا که شاید خداوند ما را گرد حق آورد. و نعمان بن بشیر در دارالاماره است و ما را با او کارى نیست و اعتنایى به او نداریم، و اگر به ما خبر برسد که به سوى ما حرکت کرده اى او را از شهر بیرون خواهیم کرد تا به شام ملحقش سازیم…».

و نامه را به واسطه ى عبدالله بن سبیع همدانى و عبدالله بن وال تمیمى ارسال نمودند.

افراد مشهورى که براى امام حسین(علیه السلام) نامه نوشته و حضرت را به عراق دعوت کردند، چه کسانى بودند؟

بسمه تعالى: نامه هاى فراوانى از عراق براى حضرت ارسال شد، به طورى که تعداد آنها بالغ بر ۱۲ هزار نامه بود، در بعضى از آنها حاوى بیش از ۵۰۰ امضا بودند و مى توان از جمله ى آن افراد به حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، سلیمان بن صرد، رفاعه بن شداد، مسیب بن نجبه، شبث بن ربعى، حجار بن أبجر، یزید بن حارث بن رویم، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج، محمد بن عمیر و… اشاره کرد.

امام حسین(علیه السلام) که در مکه بودند، قصد حرکت به عراق و شهادت را داشته یا اینکه مجبور شدند به عراق بروند؟

بسمه تعالى: سید الشهداء(علیه السلام) در مواطن مختلف از بیعت با یزیدیان سرباز زدند و مى فرمودند: «مثلی لایباع مثله; مثل من با مثل یزید بیعت نمى کند» و همچنین مى فرمودند: «على الاسلام السلام إذ قد بلیت الاُمّه براع مثل یزید; باید فاتحه ى اسلام را خواند، اگر بخواهد کسى مثل یزید رهبر باشد» و همچنین هنگامى که در مکه بودند، قبل از خروج خطبه اى خواندند. در آن خطبه حقایق را آشکار کردند و مرگ را تشبیه به گردنبندى کردند که در سینه ى دخترى جلوه مى کند.

«الحمد لله، وما شاء الله، ولا حول و لا قوه إلاّ بالله، وصلّى الله على رسوله وسلم خُطّ الموتُ على وُلد آدم مخطّ القلاده على جید الفتاه، وما أولهنی إلى أسلافی اشتیاقُ یعقوب إلى یوسف، وخیّر لی مصرعُ أنا لاقیه. کأنّی بأوصالی تُقطّعها عُسلان الفلوات بین النواویس وکربلاء، فیملأن منّی أکراشاً جُوفاً، وأجربه سُغباً، لا محیص عن یوم خُطّ بالقلم، رضى الله رضانا أهل البیت، نصبر على بلائه، ویوفینا أجور الصّابرین، لن تشذّ عن رسول الله(صلى الله علیه وآله) لحمته، بل هی مجموعه له فی حظیره القُدس، تقرّ بهم عینُه، ویُنجز لهم وعده.

مَن کان فینا باذلاً مهجته، وموطّناً على لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا، فإنّی راحلٌ مصبحاً إن شاء الله تعالى;

حمد و سپاس خداى را که هرچه بخواهد همان است، و هرچه قدرت و توانایى است از اوست. و سلام و درود خدا بر رسولش باد.

آن گونه که گردنبند بر گردن دختران جوان خط مى اندازد، مرگ نیز بر گردن فرزندان آدم حلقه بسته است. (کنایه از نزدیکى مرگ است به آدمى، همانگونه که گردن بند به جان آدمى وصل است مرگ نیز از نفس چندان دور نیست) واله و شیداى دیدار پدران و نیاکانم هستم، همانند اشتیاق یعقوب به یوسف. براى من شهادتگاهى فراهم شده که باید به سوى آن بروم. و گویا مى بینم گرگ هاى بیابان بین نواویس و کربلا بندبند بدن مرا از هم جدا کرده و شکم خالى و گرسنه ى خود را از پیکر من سیر مى سازند. روش ما خاندان رسالت، رضاى خدا را جستن و رضاى ما اهل بیت، رضاى خداست; در بلاها استقامت مىورزیم و شکیبایى داریم و پاداش صابرین به ما خواهد رسید، که به یقین پاره ى تن رسول خدا هرگز از او جدا نخواهد شد.

بلکه براى روشنى چشم پیامبر و تحقق وعده ى الهى همگى در بهشت گردهم مى آیند; پس هرکس بخواهد جان خود را در راه ما فدا کند و جویاى دیدار خدا باشد با ما بیاید، که همانا من، ان شاء الله صبحگاه عازم هستم».

و در نامه ى خود به بعضى از اشراف بصره نوشتند:

«… أمّا بعد، فإنّ الله اصطفى محمّداً (صلى الله علیه وآله) على خلقه، وأکرمه بنبوّته، واختاره لرسالته، ثم قبضه الله الیه، وقد نصح لعباده وبلّغ ما أرسل به(صلى الله علیه وآله)، وکنّا أهله وأولیاءه وأوصیاءه وورثته، وأحقّ الناس بمقامه فی الناس، فاستأثر علینا قومُنا بذلک فرضینا وکرهنا الفُرقه، وأحببنا العافیه، ونحن نعلم أنّا أحقّ بذلک الحقّ المستحقّ علینا ممّن تولاّه.

وقد أحسنوا وأصلحوا وتحرّوا الحقّ فرحمهم الله وغفر لنا ولهم وقد بعثتُ رسولی إلیکم بهذا الکتاب، وأنا أدعوکم إلى کتاب الله وسنّه نبیّه(صلى الله علیه وآله)، فانّ السنّه قد اُمیتت، وإنّ البدعه قد اُحییت، وإن تسمعوا قولی، وتُطیعوا أمری أهدکم إلى سبیل الرشاد، والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته».

… من شما را به کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دعوت مى کنم، سنت، از بین رفته و بدعت، جایگزین آن شده. اگر به قول من توجه کنید و از آن تبعیت نمایید شما را به راه نجات هدایت مى کنم.

و این خود گواهى است آشکار بر این واقعیت که حرکت امام حسین(علیه السلام) فقط جهت اصلاح و هدایت مردم بوده است.

آیا امام حسین(علیه السلام) در طول حرکت خود از مدینه به مکه و از مکه به عراق، کلامى که دلالت بر سازش کند بیان نمودند؟

بسمه تعالى: امام حسین(علیه السلام) در طول حرکت خود هیچ گاه کلام یا حرکتى را انجام ندادند که دال بر آن باشد; بلکه آنچه که فرمودند، دال بر آن بود که ایشان براى احیاى دین و سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و نجات بشر از ظلمت به پا خاسته اند. امام حسین(علیه السلام)در پاسخ ولید بن عقبه، والى مدینه فرمودند:

«إنّا أهل بیت النبوّه، ومعدن الرساله ومختلف الملائکه، بنا فتح الله وبنا یختم، ویزید رجل فاسق شارب الخمر وقاتل النفس المحرمه، معلن بالفسق، ومثلی لا یبایع مثله ولکن نصبح وتصبحون وننظر وتنظرون أیّنا أحقّ بالخلافه; ما اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ارکان رسالت هستیم، منزل ما فرودگاه فرشتگان است. خداوند از ما آغاز کرده و به ما ختم مى کند. و یزید مردى است میخوار، قاتل نفس محترمه (بى گناهانى که خدا قتلشان را حرام دانسته)، و تبهکار آشکار، و شخصى مانند من هرگز با شخصى مانند او بیعت نمى کند».

و در پاسخ مروان حکم فرمود:

«إنّا لله وإنّا إلیه راجعون وعلى الإسلام السلام إذ قد بلیت الاُمّه براع مثل یزید ولقد سمعت جدى رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول: الخلافه محرمه على آل أبی سفیان; بر اسلام، سلام باد، باید فاتحه اسلام را خواند و با اسلام خداحافظى کرد، آن گاه که والى مسلمانان کسى همچون یزید باشد. از پیامبر خدا شنیدم که مى فرمود: خلافت بر آل ابو سفیان حرام است».

یک روز قبلِ حرکت از مکه فرمودند:

«خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلاده على جید الفتاه، وما أولهنی إلى أسلافى اشتیاق یعقوب إلى یوسف، وخیر لی مصرع أنا لاقیه، کأنّی بأوصالی تقطعها عسلان الفلوات، بین النواویس وکربلا فیملان منّى أکراشا جوفا وأجربه سغبا، لا محیص عن یوم خطّ بالقلم، رضا الله رضانا أهل البیت، نصبر على بلائه ویوفینا اُجور الصابرین… من کان فینا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا، فإنّى راحل مصبحا إن شاء الله تعالى;

مرگ بر فرزندان آدم، لازم و حتمى گردیده، همانند گردنبند که لازمه ى گردن دختران جوان است و اشتیاق من به دیدار نیاکانم مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف است و براى من قتلگاهى معین شده که به آنجا خواهم رسید و گویا مى بینم که درندگان بیابان ها (لشکر کوفه) در سرزمین میان نواویس و کربلا، اعضاى بدن مرا قطعه قطعه کرده و شکم هاى گرسنه ى خود را با آنها سیر و انبان هاى خالى خود را پر مى کنند، از پیشامدى که با قلم قضا و قدر نوشته شده است، گریزى نیست، خشنودى خداوند خشنودى ما اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)است، در بلاها استقامت مىورزیم و شکیبایى داریم تا پاداش صابرین به ما رسد… پس هر که مى خواهد در راه لقاى خداوند نثار کند، آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم نمود، ان شاء الله تعالى».

حضرتش در علت حرکتش به سوى کوفه فرمود:

«إنّى لم أخرج أشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً وإنّما خرجت لطلب الإصلاح فی اُمّه جدّى(صلى الله علیه وآله)، اُرید أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنکر، وأسیر بسیره جدّی وأبی علی بن أبی طالب (إلاّ وأنّی أحقّ من غیری);

من به جهت خودخواهى، گردنکشى، فتنه انگیزى و ستمگرى خارج نشدم; بلکه به قصد اصلاح امت جدم خروج کردم. مى خواهم به معروف فرمان دهم و از منکر باز دارم و بر سیره ى جدم و پدرم على بن ابى طالب(علیه السلام) رفتار کنم (در چنین شرایطى من از همه سزاوارترم)».

در منزلگاه بیضه، در مسیر کوفه، خطاب به سپاه حر مى فرماید: «من رأى سلطاناً جائراً مستحلاًّ لحرم الله، ناکثاً لعهد الله مخالفاً لسنّه رسول الله یعمل فی عباد الله بالإثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعل ولا قول کان حقاً على الله أن یدخله مدخله».

او از زندگى با ستمکاران خسته شده و خطاب به یارانش در کربلا مى فرماید: «إنّی لا أرى الموت إلاّ سعاده والحیاه مع الظالمین إلاّ بَرَما; مرگ براى من خوشبختى است و زندگى با ستمکاران را جز ملال و خستگى نمى بینم».

و در جمع ستمکاران کلماتى را مى فرمودند که معناى آن این بود: «إن کان دین محمّد(صلى الله علیه وآله) لم یستقم إلاّ بقتلی یا سیوف خذینی; اگر دین رسول خدا جز با شهادت من قوام نمى گیرد، پس اى شمشیرها! مرا در برگیرید». والله المسدد

آیا امام حسین(علیه السلام) براى طلب قدرت و مقام به سوى کربلا حرکت کردند؟

بسمه تعالى: امام حسین(علیه السلام) هیچ گاه به خاطر قدرت و طلب سلطه خارج نشد و این گفته ى افراد غافل و منحرف از ولاى اهل بیت(علیهم السلام)است. سید الشهداء(علیه السلام) در مواطن مختلف، هدف از حرکت خود را بیان نموده است و در وصیت خود به برادرش، محمد حنفیه هدف از حرکت خود را اصلاح جامعه بیان نموده است:

«باسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما أوصى به الحسین بن علی بن أبی طالب إلى أخیه محمّد المعروف بابن الحنفیّه: إنّ الحسین یشهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له، وأنّ محمّداً عبده ورسوله، جاء بالحقّ من عند الحق، وأنّ الجنّه والنار حقّ، وأنّ الساعه آتیهٌ لا ریب فیها، وأن الله یبعث مَن فی القبور. وإنّی لم أخرج أشراً ولا بطراً، ولا مُفسداً ولا ظالماً، وإنّما خرجتُ لطلب الإصلاح فی أمّه جدّی(صلى الله علیه وآله)ارید ان آمر بالمعروف وأنهى عن المنکر، وأسیر بسیره جدى وأبی علیّ بن أبی طالب، فمَن قبلنی بقبول الحقّ فالله أولى بالحقّ، ومن ردّ علیّ هذا أصبر حتّى یقضی الله بینی وبین القوم بالحقّ، وهو خیر الحاکمین.

وهذه وصیّتی ـ یا أخی ـ إلیک وما توفیقی إلاّ بالله علیه توکّلتُ، وإلیه أُنیب; … به قصد اصلاح امت جدم خارج شدم و مى خواهم به معروف فرمان دهم و از منکر باز دارم…».

حفظ دین موقوف بر فداکارى

چگونه امام حسین(علیه السلام) که در معرض خطر بود، اقدام به نهضت، قیام و جنگ کرد; و فرزندان خود را مى دانستند اسیر مى شوند و ممکن بود به خاطر سختى و فشار دشمن حتى اسرا جان از قالب تهى کنند کما اینکه حضرت رقیه(علیها السلام) در خرابه شام جان داد و شهید شد، در حالى که اسلام به ما دستور مى دهد که اگر ضررى در کار بود، اقدام به تبلیغ دین نکنیم؟

بسمه تعالى: هرگاه حفظ دین و بقاى آن متوقف بر فداکارى و از خود گذشتگى باشد، از خود گذشتگى وظیفه ى شرعى مى گردد و ماجراى سیدالشهدا(علیه السلام) از این باب است.

آیا امام حسین(علیه السلام) براى طلب سلطه خارج شدند؟

بسمه تعالى: سیدالشهداء(علیه السلام) در مواطن مختلف هدف خود از حرکت به عراق را بیان کردند: «إنّما خرجت لطلب إصلاح فی اُمّه جدّی رسول الله(صلى الله علیه وآله) أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنکر» وامام حسین(علیه السلام)براى اصلاح جامعه و دفاع از زحماتى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام)، حضرت فاطمه ى زهرا(علیها السلام) و امام حسن(علیه السلام) براى دین کشیده بودند، حرکت کردند. و کسانى که مقوله اى غیر از این را قائل اند باید استغفار کرده و هرچه سریع تر توبه کنند. والله الهادى الى سواء السبیل.

آیا امام حسین(علیه السلام) مخیّر بین قیام و سکوت بود و یا اینکه بر حضرت(علیه السلام) واجب بود که قیام کند؟

بسمه تعالى: امام حسین(علیه السلام) در قیام و انتخاب شهادت; حتى پس از رسیدن به کربلا مخیر بود; اما عهد و پیمانى از جد بزرگوار و پدرش وجود داشت مبنى بر اینکه سیدالشهدا(علیه السلام) را مقامى است که جز با شهادت به آن دست نمى یابد:

یا حسین… وان لک فی الجنّه درجات لا تنالها إلاّ بالشّهاده.

 

دانلود متن کامل مقاله

برگرفته از استفتاءات استاد الفقهاء و المجتهدین میرزا جواد تبریزی