نويسنده: admin    بخش: زندگی نامه, زىّ طلبگى, صفحه نخست    تاريخ: ۲۲ خرداد ۱۳۹۲       

تواضع و فروتنى مرحوم میرزا(قدس سره) زبانزد بود. ایشان در هر حال خود را بیش از یک طلبه حساب نمى کردند و سعی شان بر این بود که در حرکات و سکانات خود طورى عمل کنند که احساس نشود مرجعیت در زندگى ایشان تأثیرى گذاشته است. ایشان مى فرمود: «مرجعیت، یک وظیفه الهى است و اگر نبود اصلاً زیر بار آن نمى رفتم اما چه کنم که مسئولیت است.» مرحوم میرزا(قدس سره) با کمال تواضع و فروتنى به حل مشکلات مى پرداختند و خود را به سان پدرى مهربان در قلب ها جاى داده بودند و مانند سایر مردم حرکت مى کردند. کسى که به نزد ایشان(قدس سره)مى رفت احساس غربت نمى کرد; بلکه احساس مى کرد در نزد پدرى مهربان نشسته است و به خصوص براى طلاب غریب، پدرى دلسوز و مهربان بودند و سعى مى کردند به طلاب عزّت دهند و آنان را یارى نمایند.
قناعت در مصرف و عدم استفاده از وجوه، از حسنات بارز مرحوم فقیه مقدس، میرزاى تبریزى(قدس سره) بود ایشان در اخذ وجوه بسیار دقت مى کردند.
یکى از مواردى که فقیه مقدس، مرحوم میرزاى تبریزى(قدس سره)به آن بسیار اهمیت مى دادند این بود که در زمان حرکت (چه براى قدم زدن، چه براى درس) راضى نمى شدند کسى پشت سرشان قدم بزند و نمى خواستند هنگام راه رفتن در خیابان توجه کسى به او جلب شود. اگر کسى با ایشان حرکت مى کرد، مرحوم میرزا(قدس سره)از او خواهش مى کردند که به دنبال من حرکت نکنید و دوست داشتند مانند سایر مردم به تنهایى قدم بردارند. این حرکت میرزا(قدس سره)تأثیر عجیبى بر مردم به خصوص طلبه ها مى گذاشت که شخصیتى مانند ایشان تنها و با کمال خضوع و خشوع حرکت مى کند و هیچ توجهى به عنوان و موقعیت خود ندارد. و هنگامى که نیمه شب از خانه خارج مى شدند گاهى اوقات عبا را به سر مى کشیدند تا کسى ایشان را نشناسد و مانند یک طلبه معمولى در خیابان حرکت مى کرد و در حرم مطهر به راز و نیاز مشغول مى شد.

فقیه مقدس، میرزاى تبریزى (قدس سره) بسیار ساده زندگى مى کردند; به طورى که هر کس به اتاق شخصى مرحوم وارد مى شد، سادگى این زندگى را به وضوح لمس مى کرد. ایشان با یک رختخواب ساده و با امکانات بسیار محدود، تعدادى کتاب و امکانات اولیه ساده، روز و شب خود را مى گذراندند. وقتى بعضى از مقلدین مرحوم میرزا (قدس سره)زندگى ایشان را مى دیدند، سعى مى کردند برایشان چیزهاى فاخر; از جمله رختخواب خوب، ملحفه عالى و وسایل راحتى تهیه کنند، اما وقتى هدایا مى رسید، مرحوم میرزا (قدس سره)یا آن را مى فروختند و وسایل مورد احتیاج را تهیه مى کردند ویا اینکه آن را متبرک کرده و به بعضى اشخاصى که به دیدارشان مى آمدند، هدیه مى دادند.
ایشان به وسایل دنیا اصلاً اعتنا نمى کردند و به وسایل ساده خود بیشتر علاقه داشتند. فرزند ایشان مى گوید: روزى یکى از مقلدین ایشان در عربستان توسط یکى از مشایخ عربستان یک دست رختخواب و ملحفه و . . . بسیار عالى و با ارزش فرستاد و از او خواست که به آقا (قدس سره)بگوید شخصى که این وسایل را فرستاده، اصرار کرده که آقا حتماً از آنها استفاده کنند. فرزند مرحوم میرزا(رحمه الله)مى گوید: نزد مرحوم میرزا(قدس سره)رفته گفتم: «آقا! فلان شخص تقاضا کرده شما از این وسایل; از جمله رختخواب استفاده کنید!» مرحوم میرزا (قدس سره) قبول کردند. فرزند مرحوم میرزا(قدس سره) مى گوید: من رختخواب را پهن کرده و رختخواب قدیمى را جمع کردم و ایشان بر روى آن استراحت کرد; ولیکن فردا که آمدم، دیدم مرحوم میرزا (قدس سره)آن را جمع کرده و همان رختخواب و ملحفه قدیمى خود را پهن کرده است. فرزند میرزا(قدس سره)مى گوید: مرحوم والد(قدس سره) تا مرا دیدند، گفتند: «فرزندم! من با این رختخواب جدید خوابم نمى برد. بگذار با همان وسایل ساده و آخوندى خودم زندگى کنم.» ایشان بسیار ساده مى زیست و به چیزى که به ایشان مى رسید توجهى نداشت.
ایشان تا آخر عمر سعى داشتند که جهت گذران زندگى شخصى از وجوه استفاده نکنند و تمام زندگى ایشان از نظر سادگى واقعاً آموزنده بود و تا آخر عمر مشاهده نشد که زندگى ساده خود را تغییر دهد. فرزند مرحوم(قدس سره)مى گوید: بعداز رحلت آقا (قدس سره)اتاقشان را که جمع مى کردیم، کل وسایل اتاق شامل مقدارى کتاب، لباس شخصى، تشک و لحاف بود، و براى بعضى اصلاً باور کردنى نبود که وسایل آقا (قدس سره)فقط همین اشیاى محدود باشد. مرجعى که عده کثیرى در خارج و داخل مقلد او بودند وهرچه را که مى خواستند، برایشان مهیا مى شد; با ساده زیستى خود، نمونه بارز تقوا و ایمان بوده و تارک دنیا به معناى واقعى بودند.
فقیه مقدس، میرزاى تبریزى (قدس سره) با احتیاطى که داشتند، در استفاده از وسایل بسیار دقت مى کردند، و روش زندگى ایشان به نحوى بود که هر کس مشاهده مى کرد تحت تأثیر قرار مى گرفت. وضعیت زندگى شان به نحوى بود که زمان مرجعیتشان با زمان قبل از آن فرقى نکرد و با همان حالت ساده زندگى مى کردند.
فرزند مرحوم میرزا (قدس سره) مى گوید: «ما یحتاج آقا معمولاً به عنوان سوغات و هدایا تأمین مى شد ویا توسط سفرى که من داشتم یا افرادى که از خارج به دیدار ایشان مى آمدند، تأمین مى گردید. زندگى ایشان به گونه اى بود که حتى براى درس (قبل از عارض شدن بیمارى) مانند سایر طلاب پیاده مى رفتند، از خانه تا مسجد اعظم پیاده حرکت مى کردند و حاضر نمى شدند کسى پشت سر ایشان راه برود تا خداى ناکرده احساس شود ایشان براى خود حاشیه درست کرده است. تمام زحمات را متحمل مى شد تا طلاب با دیدن ایشان دلگرم باشند و احساس کنند پدرى دارند که همانند آنها زندگى مى کند، (اما اواخر عمر به دلیل بیمارى، میرزا(قدس سره)مجبور شدند با ماشین به درس تشریف ببرند; زیرا مرحوم میرزا (قدس سره)به سرعت سرما مى خورد و سرما خوردن براى ایشان بسیار خطرناک بود) و حتى ایشان حاضر نبود با ماشینى که عده اى از مقلدین خارج از کشور تهیه کرده بودند، بر سر جلسه درس حاضر شود; بلکه با ماشین قدیمى خود رفته و گاهى اگر طلبه اى را در راه مى دیدند، سوار مى کردند و با خود به جلسه درس مى آوردند یا از جلسه درس به جایى که در مسیر خود قرار داشت، مى رساندند و بسیار پدرانه و با تمام وجود ابراز محبت مى کردند و بارها در کلاس درس، طلاب را «عزیزم» خطاب مى کردند. ایشان خیمه اى بود براى کل طلاب; به طورى که با رحلت ایشان خلاء وجودى اش نمایان شد وطلاب فاضلى که از محضر ایشان استفاده مى بردند، ضربه بزرگى احساس کردند.
فقیه مقدس، مرحوم میرزاى تبریزى (قدس سره)مقلدین فراوانى در خارج از کشور داشت، که مقید بودند که اگر به حضور ایشان برسند، هدیه اى براى مرحوم میرزا(قدس سره) تهیه کرده و با خود بیاورند و معمولاً هدایا شامل عباهاى فاخر، قبا، کفش و از این قبیل بود; اما مرحوم میرزا همیشه سعى مى کردند از عبا، قبا و کفشى استفاده کنند که چیز غیر متعارفى نباشد و طلاب توان تهیه آن را داشته باشند; زیرا همان گونه که مى دانید، وسایلى که از خارج براى ایشان ارسال یا آورده مى شد، از نظر رنگ و شکل متمایز بود، ولیکن مرحوم میرزا (قدس سره)از همان اشیاى عادى; از جمله کفش پلاستیکى سیاه (گالش، کفش سیاه پلاستیکى است) استفاده مى کردند، نعلین معمولى به پا نموده و عبایى معمولاً ساده تهیه مى کردند و بارها مشاهده مى شد که قباى آقا کهنه و قسمتى از آن پاره است، اما آقا اصلاً اهمیت نمى دادند. وقتى مى گفتیم این قبا کهنه شده، مرحوم میرزا (قدس سره)مى خندید و مى فرمود: «مسئله اى نیست، مى گذرد!».