نويسنده: admin    بخش: صفحه نخست, مناسبتها    تاريخ: ۱۱ بهمن ۱۳۹۰       

سخنان پیامبرصلى الله علیه وآله و خاندان او پرتوهایى هستند که از جانهاى پاک‏آنان، پس از تابیدن آفتاب قرآن کریم بر آنها، در خشیدن مى‏گیرد. این‏ نور، نور خداست وهدایتى از هدایتهاى خدا. روانهاى نا آرام بدین نور به‏آرامش مى‏رسند و کشتیهاى بیچارگان پس از گردشى سخت در میان امواج ‏شک و تردید، در ساحل امن آنها به راحتى و آسایش دست مى‏یابند.

آنچه‏در سطور زیرین، با یکدیگر مى‏خوانیم کلمات نورانى است که تاریخ ازگفتارهاى امام در خود جاودان نگاه داشته است. امام حسن عسکرى‏علیه السلام در رهنمودى خردمندانه به یکى از پیروانش‏شیوه شایسته‏اى را که تبعیت از آن در شرایط بحرانى و دشوار سزاواراست، توصیه مى‏فرماید.

آن حضرت چنین مى‏گوید: “شما را به ترس از خدا و پارسایى در دین خود و کوشش در راه خداوراستگویى توصیه مى‏کنم و به امانت‏دارى از هر کس که بوده باشد خوب و یابد وفادار باشید، و به طول دادن سجده‏ها و خوش همسایگى سفارش مى‏کنم‏که محمّدصلى الله علیه وآله بدین روش آمده. در عشایر آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنهاحضور یابید، و بیمارهاشان را عیادت و حقوقشان را ادا کنید. زیرا هر کس ازشما که در دیانت خود پارسایى پیشه کرد و راست گفت و امانت‏دار بود و بامردم خوشرفتارى کرد و گفتند این (فرد) یک شیعه است، من از این امرشادمان مى‏شوم. از خدا بپرهیزید و زینتى باشید براى ما و نه مایه زشتى و ننگ. هر گونه ‏دوستى را براى ما جلب کنید و هر زشتى را از ما بگردانید. چون هر خوبى که‏در باره ما گفته شود ما شایسته آنیم و هر بدى که در باره ما گفته شود ما چنان‏نیستیم. ما را در کتاب خدا حقّى است، ثابت و قرابتى که با رسول خداصلى الله علیه وآله‏داریم، و خداوند ما را پاک شمرده و احدى مدّعى این (کرامت) نیست مگردروغگو، خدا و مرگ را بسیار یاد آرید، و قرآن بخوانید و بر پیامبرصلى الله علیه وآله بسیاردرود فرستید که درود بر رسول خداصلى الله علیه وآله ده حسنه دارد.آنچه را به شما توصیه‏کردم خوب به خاطر سپارید، شما را به خدا مى‏سپارم و بر شما درودمى‏فرستم”.(۱)

lg-askari

ایمان مردم به رهبرى شاهد و حاضر در میان آنها، بسى مشکلتروگرانتر است از ایمان آوردن آنان به کسى که از بین آنها رفته و رخت بربسته است. زیرا آنها اگر به رهبر شاهد حاضر ایمان بیاورند، از آنهامى‏خواهد که از او پیروى کنند و تابع و مطیع دستوراتش باشند و فرمانبرى ‏بسیار گران است بویژه وقتى که دیدگاهها و منافع با یکدیگر تناقض پیداکنند. از این رو شرایط توقف معروف به (وقف) نزد بسیارى از شیعیان،به هنگام وفات یک امام و جانشینى امامى دیگر پیدا مى‏شود. بسیارى ازاین توقفها از جانب وکلایى بوده که اموال وحقوق مردم در نزد آنها بوده‏است و طوفان ریاست و شهوت قدرت آنان را به بازى گرفته است.امام حسن عسکرى‏علیه السلام از ناحیه چنین افرادى، آزارهاى بسیارى‏متحمّل شد به طورى که حتّى مى‏توان گفت آن حضرت بیش از امامان‏پیشین آزار دید و رنج کشید چنانکه خود در حدیثى که از وى روایت‏ کرده‏ اند، فرموده است: “هیچ کدام از پدرانم آزموده نشدند چنانکه من به خاطر تردید این‏گروه در باره‏ام، آزموده شدم”. چه بسا عامل این تردید، شک در استمرار امامت بوده باشد. از این روآن حضرت در رد این شک مى‏فرماید: “اگر این امر (امامت) امرى است که بدان باور آورده‏اید و براى آن سرتسلیم فرود آورده‏اید مؤقت مى‏بود و سپس از هم گسسته مى‏شد، پس جاى‏شک بود، امّا اگر این امر تا زمانى که امور خدا ادامه دارد، متصل و ناگسسته است، پس این شک چه معنایى دارد؟!”.(۲)

آن حضرت به یکى از یاران مورد اعتماد خود به نام اسحاق بن اسماعیل ‏نیشابورى که نامه ‏هاى فراوانى میان او و امام رد و بدل گشته، نامه‏اى‏مى‏نگارد.در این نامه به احتجاج امام بر امامت و میزان اهمّیت آن برمى‏خوریم. بیایید در این نامه دقت به خرج دهیم.

خداوند ما و شما را در پرده خود نگاه دارد و در همه کارهایت به‏نیروى صنع خویش تو را یار باد، خدایت رحمت کند، نامه‏ات را (خواندم و) فهیمدم ما به شکر خدا و نعمت او اهل بیتى هستیم که بردوستان خود دلسوزیم، و به احسان پیاپى خدا و بخشش وى بدیشان‏خوشحالیم، و هر نعمتى که خداى تبارک و تعالى بر آنها ارزانى دارد به‏حساب آوریم. اى اسحاق! خداوند بر تو وهَمتایانت نعمت خود را تمام‏کند، تمام آن کسانى که خداوند به آنها مهر ورزیده و به نعمت خود آنان راهمچون تو بینا کرده و کمال نعمت خود را به بهشت رفتن آنان، مقدّرداشته است. هر نعمتى هر چه هم والا و با ارزش باشد چیزى نیست جزآنکه – به خاطر سپاس و ستایش خداوند و منزّه دانستن نام‏هاى مقدس او -باید شکر آن ادا شود. و من مى‏گویم “الحمد للَّه” برترین چیزى است که‏ستاینده خدا او را تا ابد سپاس گزارده در برابر منّتى که خداوند بر تو نهاده‏است از رحمت خویش و تو را از هلاکت رهایى بخشیده، و راه تو را درگذر از آن گردنه هموار فرموده. به خدا سوگند که آن گردنه‏اى است بس‏دشوار وگذر از آن سخت و بلایش بزرگ و در کتابهاى پیشینیان از آن یادشده. شما در دوران امام گذشته تا زمانى که از دنیا رفت و در دوران ‏امامت من کارهایى داشتید که پسندیده و موفّق نبود.

اى اسحاق! یقیناً بدان که هر کس از این دنیا کور و نابینا بیرون رفت‏در آخرت هم کور باشد و گمراهتر. اى اسحاق! دیدگان کور نیستند بلکه دلهایى که درون سینه‏هایندکوراند واین سخن خداست در کتاب استوارش از قول ستمگرى، آنجا که‏مى‏فرماید: ( قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى‏ وَقَدْ کُنتُ بَصِیراً * قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ‏آیاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذلِکَ الْیوْمَ تُنسَى‏(۳) یعنی: پروردگارا! چرا مرا کور محشور کردى من بینا بودم. خدا فرماید:اینچنین آیات ما به تو رسید پس آنها را فراموش کردى و (در برابر) تو هم‏امروز فراموش شدى). و کدامین آیت بزرگتر از حجّت خدا بر حقش و امین او در بلادش ‏و گواه او بر بندگانش مى‏باشد؟! کسى که گذشتگان از پدران نخست او از پیامبرانند و پدران بعدى‏اش‏اوصیا که درود و برکات خدا بر تمام آنها باد. شما را کجا سرگردان کردند و همچون چهار پایان به کجا رومى‏آورید؟! از حق رخ بر مى‏تابید و به باطل مى‏گرایید، ونعمت خدا را ناسپاسى مى‏کنید یا از کسانى هستید که به پاره‏اى از کتاب ایمان مى‏آورندوبه پاره‏اى دیگر کفر مى‏ورزند. پس پاداش آن کس که چنین مى‏کند، ازشما یا غیر شما، چیزى نیست مگر خوارى در زندگى دنیا و عذاب طولانى‏در زندگى پاینده اخروى، و به خدا که این رسوایى بزرگ است.

خداوند که از روى منّت و رحمتش بر شما فرایضى مقرّر فرمود، نه‏براى آن بود که بدانها نیاز داشته، بلکه (قرار دادن این فرایض) رحمتى‏ بود از جانب او که معبودى جز او نیست، بر شما، تا پلید را، از پاک جداسازد و آنچه را که در دلهاى شماست بیازماید و آنچه در دلهایتان است‏پاک و صاف کند تا به سوى رحمت خدا سبقت گیرید و جایگاههاى شمادر بهشتش تفاوت یابند. پس بر شما حجّ و عمره و گزاردن نماز وپرداختن زکات و روزه و ولایت را واجب فرمود و درى هم به روى شما گشود که درهاى فرایض را بدان باز گشایید تا کلیدى (براى رسیدن) به راه ‏او باشد. اگر محمّد و جانشینانش از فرزندانش نبودند شما چون چهارپایان سر گشته مى‏شدید، هیچ کدام از فرایض را در نمى‏یافتید. و آیا مى‏توان به شهرى در آمد جز از راه دروازه ‏اش؟! و چون بر شما منّت نهاد به قرار دادن اولیا (امامان) پس‏ از پیامبرتان،در کتاب خویش فرمود: ( الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ‏دِیناً(۴) یعنی:امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام‏را دین شما پسندیدم). پس براى اولیاى خود بر شما حقوقى قرار داد و شما را به اداى آن دستورفرمود تا آنچه از زن و مال و خوردنى و نوشیدنى بر دوش دارید، براى شماحلال باشند، خداوند فرمود: ( قُل لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى‏(۵) یعنی: بگو از شما مزدى بر آن نخواستم جز دوستى با خویشانم).و بدانید که هر کس بخل ورزد، بر خود بخل ورزیده و خداوند بى نیازاست و شما نیازمندانید که خدائى جز او نیست، و سخن در باره آنچه به‏سود و زیان شما بود به درازا کشیده شد.(۶)

ما به قلّه‏هاى حقایق رسیده‏ایم‏ ائمه‏علیهم السلام به مقام دنیوى یا ثروت و یا شهرت، مباهات نمى‏کردندبلکه فخر آنان به حب خدا و انتساب به رسول خدا و علم و تقوا بود.

آنچه در زیر نقل مى‏شود سخن شکوهمندى است منسوب به امام عسکرى‏که آن را به خط مبارک ایشان یافته‏اند. در این مکتوب آمده است:

ما به گامهاى نبوّت و ولایت به قلّه‏هاى حقایق رسیده‏ایم و راههاى‏هفتگانه را با نشانهاى فتوّت روشن ساخته‏ایم. ما شیران میدانهاى کارزاریم وابرهاى پر باران. شمشیر و قلم در دنیا و درفش سپاس و دانش در آخرت درکف ماست. فرزندان ما خلفاى دینند وهم پیمانان یقین، و چراغهاى امّتهایندو کلیدهاى بزرگوارى وبخشش. کلیم (موسى‏علیه السلام) را وقتى حلّه نبوّت‏پوشاندند که ما از او پیمان و فادارى گرفتیم، و روح القدس در بهشت آسمان‏سوّم از باغهاى تازه رسِ ما مى‏چشید، و پیروان ما گروه رستگارانند و دسته‏ پاکان. براى ما یار و نگاهبانند و بر تیرگى باور و مددکار، و بزودى چشمه‏سارهاى زندگى )واقعى( پس از شراره‏هاى آتش براى آنان شکافته مى‏شود”.(۷)

درسهایى براى زندگى‏ :

بهترین درسها همان است که انسان از آنها در زندگانى خویش بهره برمى‏دارد. ائمه هدى‏علیهم السلام آموزشهاى زندگى بخش فراوانى ارائه داده‏اند که‏اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیکبخت ترین مردم در دنیا و نزدیک ترین‏آنها به خشنودى خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه که ذیلاً نقل‏ مى‏شود به تأمل در باره پاره‏اى از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم ‏پرداخت:

تا آنجا که تحمّل دارى، در خواست و سؤال مکن، زیرا براى هر روزى،رزق جدید است و بدان که پا فشارى و اصرار در سؤال و کمک‏خواستن هیبت‏انسان را از بین مى‏برد وباعث رنج و سختى مى‏گردد. صبر پیشه کن تا خداونددرى بروى تو بازکند که گذشتن از آن براى تو سهل و آسان باشد. چه نزدیک‏است خداوند کارساز به انسان درمانده، وامنیت و آسایش به شخص فرارى‏ترسان، پس شاید غیرتها نوعى از تأدیب الهى باشد. و بهره‏ها و نصیب‏هامراتبى است، پس بر چیدن میوه‏اى که نرسیده است عجله مکن، چرا که دروقت مناسب آنرا بدست خواهى آورد. و بدان، تدبیر کننده کارت بوقتى که‏کارت را اصلاح کند آگاه‏تر است، به اختیار او در همه امور خود که بنفع توست‏اطمینان کن، و در بر آوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منماکه قلب و سینه‏ات، تنگ مى‏شود، و یأس بر تو چیره مى‏شود. و بدان که ازبراى بخشش، اندازه و مقدارى است که اگر از آن فزونى یابد، اسراف خواهدبود و از براى مدارا و احتیاط اندازه‏اى است که هر گاه از آن بیشتر شود، جبن‏و ترس است و از براى اقتصاد و میانه روى مقدار است که زیادتر از آن بخل‏است و شجاعت را مقدارى است که افزون آن تهوّر و بى‏باکى است و ازتیزهوش آرام بر حذر باش”.(۸)

بهترین برادران تو کسى‏است که گناهت را فراموش کرد و نیکى‏ترابه‏خویش یادآورد. سست ‏حیله ‏ترین ‏دشمنان کسى‏است که دشمنى خویش‏را آشکار ساخت.

زیبائى چهره، جمال برون است و زیبایى عقل جمال درون است” “سزاوارترین مردم به محبّت کردن، کسى است که از او امید محبّت کردن‏دارند.

پلیدیها در خانه‏اى قرار داده شدند و دروغ کلید آن خانه است”.

نادانى دشمن است، و حلم حکومت، و راحتى دلها را نشناخت آن که‏حلم، پاره‏هاى اندوه صبر و دشمنى را به وى جرعه جرعه نچشاند.

هر که بر پشت باطل سوار شد، در سراى پشیمانى فرود آمد.

تقدیرهاى غالب با کشمکش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آزنتوانند بدست آرند، و با امساک نتوان آنها را دفع گرداند”.

عطایاى (شخص) کریم تو را پیش او خوب جلوه مى‏دهد و بدونزدیکت مى‏سازد، و عطایاى )شخص( فرو مایه تو را از او دور مى‏کند و به‏نزدش منفورت مى‏سازد”.

هر که پارسایى خوى او باشد و کرم سرشت او و بردبارى عادت اودوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایى نیکویى که از اومى‏کنند بر دشمنانش پیروز مى‏شود.

در تشویق به روزه گرفتن و نماز شب خواندن فرمود: “شب زنده‏دارى گواراتر از خواب است و گرسنگى در خوبى خوراک‏ فزاینده ‏تر.(۹) “مؤمن براى مؤمن برکت است و بر کافر حجّت.

دل احمق در دهان اوست و دهان حکیم در دل او.

توجّه به رزقى که برایت تضمین شده، تو را از کار واجبت باز ندارد”.

هیچ عزیزى از حق جدا نشد جز آنکه خوار شد، و خوارى حق رانگرفت مگر آنکه سر فراز شد.

دوست نادان، مایه رنج است.

دو خصلت است که والاتر از آنها چیزى نیست: ایمان به خداوند و سودرساندن به برادران”.

گستاخى‏فرزند بر پدر، در کوچکى، منجر به‏عاق شدن‏در بزرگى‏اش شود.

اظهار شادمانى در برابر شخص غمزده، بى ادبى است.

بهتر از زندگى چیزى است که اگر از دستش بدهى، زندگى را منفور دارى‏و بدتر از مرگ چیزى است که چون بر تو فرود آید مرگ را محبوب شمارى”.

ریاضت دادن نادان و ترک دادن معتاد از چیزى که بدان عادت کرده،خود معجزه است.

تواضع نعمتى است که بر آن حسد نبرند.

آدمى را طورى گرامى ندار که بر او سخت بگذرد.

هر که برادرش را نهانى اندرز داد او را آراسته و آن که در برابر دیگرانش‏پند گفت، زشتش ساخته”.

هیچ بلایى نیست مگر اینکه براى خدا در پیرامون آن نعمتى است.

چه زشت است براى مؤمن گرایشى که او را خوار مى‏کند.(۱۰)

آن حضرت فرمود:

پارساترین مردم کسى است که به هنگام بر خورد با امور شبهه ناک‏بازایستد، عابدترین مردم کسى است که فرایض را بر پاى دارد، زاهدترین‏مردم کسى است که از حرام دست شوید، سخت کوش ترین مردم کسى است‏که گناهان را ترک گوید.

شما در عمرهاى کاسته شده و روزهاى شمرده شده ( اندک) هستید،ومرگ ناگهان سر مى‏رسد.

هر که تخم نیکى بکارد خوشى بدرود، و آن که تخم‏بدى بکارد پشیمانى بدرود.

هر زارعى را همان چیزى است که مى‏کارد، کندکار را بهره از دست نرود، و آزمند آنچه را که برایش مقدّر نیست به دست‏نیاورد.

هر که به خیرى رسد خدایش داده و هر که از شرّى در امان نگاه داشته‏شود، خدایش نگاه داشته.

در نامه مبارکش به ابن بابویه فقیه مشهور، فرموده است: “امّا بعد،تو را اى پیر و معتمد و فقیهم، ابو الحسن على بن حسین قمى، که خدایت‏براى کسب خشنودیهایش تو را موفّق بدارد و به رحمت خویش از صلب‏تو فرزندانى صالح عطایت فرماید، سفارش مى‏کنم به تقواى خدا و بر پاى‏داشتن نماز و پرداخت زکات که نماز از مانعان زکات پذیرفته نشود. و تو را سفارش مى‏کنم به آمرزش گناه، و فرو خوردن خشم، و صله‏رحم وهمدلى با برادران، و کوشش در ( جهت رفع) نیازهاى ایشان درسختى وآسانى، و بردبارى در برابر نادانان، و نفقه در دین، و تربیت درکارها و رعایت قرآن، و خوشخویى، و امر به معروف و نهى از منکر که‏خداوند عزّ و جلّ فرمود: ( لَا خَیرَ فِی کَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَینَ‏النَّاسِ وَمَن یفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً(۱۱) یعنی: در بسیارى از راز گویى اینان هیچ چیزى نهفته نیست مگر آنکه به صدقه‏امر کند یا نیکى یا اصلاح میان مردم، و آن کسى که از پى خشنودى خدا این کاررا بکند بزودى پاداشى بزرگ عطایش فرماییم. و دورى از تمام زشتیها و بر تو باد گزاردن نماز شب (سه بار این‏دستور را تکرار فرموده) و هر که نماز شب را کوچک انگارد از ما نیست. پس به وصیت من عمل کن و شیعیانم را بگو تا بدان وادار شوند. و برتو باد انتظار فرج که پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: “برترین اعمال امّت من، انتظارفرج است”، شیعیان ما همواره در اندوه خواهند بود تا آنکه فرزندم ظهورکند همان که پیامبرصلى الله علیه وآله بدو مژده داد که زمین را از عدل و داد پر مى‏کندپس از آنکه از ستم وبیداد پر شده باشد. پس اى پیرو و شیعه من شکیبا باش و همه شیعیانم را به شکیبایى‏فرمان ده که: ( إِنَّ الْأَرْضَ للَّهِ‏ِ یورِثُهَا مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(۱۲) یعنی:

“زمین از آن خداست، آن را به هر که از بندگانش خواهد به میراث دهد،وفرجام از آنِ پرهیزکاران است و درود بر تو و بر تمام شیعیانم و رحمت و برکات خدا بر ایشان باد. خدا ما را بس است چه خوب وکیل و چه خوب سر پرست و چه‏خوب یاورى است.(۱۳)

دعا:

استراتژى مبارزه‏ دعاهاى مأثور از خاندان وحى‏علیهم السلام همواره به عنوان استراتژى مبارزه‏بر ضدّ تمام انواع فسادهاى فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و.بوده است. مگر نه اینکه دعا قلب را به پروردگار نزدیک مى‏کند.؟ و روح مؤمن رابه آفاق معرفت خدا به تعالى مى‏برد؟ هر گاه معرفت انسان به خدا فزونى‏مى‏گیرد. ایمان او به خدا بیشتر مى‏شود و – در نتیجه – تعهد او به تعالیم‏اسلامى بیشتر مى‏شود، یکى از برجسته‏ترین مصادیق این تعالیم، انقلاب‏بر ضد طاغوتیان و صبر و پایدارى در رویارویى با آنان و تسلیم نشدن دربرابر ابزارهاى بیم دهنده و امیدوار کننده وگمراه‏کننده ایشان است.

کلمات دعا در نزد اهل بیت، که آن را از رسول خداصلى الله علیه وآله به میراث ‏برده ‏اند، چونان پر مایه ‏ترین گنج و قیمتى ترین غنیمت است. دعا در نزدآنان دایرة المعارفى است الهى. در آنها آیات حکمت و شیوه‏هاى تربیت‏وآگاهیهاى سیاسى و دیدگاههاى فرهنگى را مى‏توان پیدا کرد. دعایى که امام حسن عسکرى‏علیه السلام به اهل قم آموخت و همچون یک‏منشور سیاسى و سندى جهادى و استراتژى براى حرکت و شیوه‏اى مکتبى‏در آن برهه حساس منتشر شد، امروز از گنجینه‏ هاى اهل بیت قلمدادمى‏شود، سزاوار است که ما شبانه روز به خواندن و تأمّل در این دعابپردازیم، تا شناخت و یقین و ثبات قدم و هدایت بیشترى فراچنگ‏ خویش بیاوریم. اینک بگذارید با هم عبارات این دعا را زمزمه کنیم و درآنها ژرف بیندیشیم: “سپاس خداى را به خاطر شکر نعمتهایش، و طلب افزونى آنها، وجلب‏روزى‏اش، و طلب خالص شدن براى او و در او نه دیگرى، و پناه از ناسپاسى وکفرپیشگى در عظمت و بزرگى او، سپاس کسى که مى‏داند هر نعمتى که به او مى‏رسد ازجانب پروردگارش است و هر کیفرى که به او مى‏رسد به خاطر بدکردارى اوست‏وخدا درود فرستد بر محمّد، بنده وپیامبرش و برگزیده خلقش و وسیله ( پیوند) مؤمنان به رحمتش، و ( نیز) درود بر تبار پاک او ووالیان کار او”.

“خدایا! تو خود ( مردم را) به فضل خویش دعوت کردى، و به خواندنت‏فرمودى، واجابت دعا را براى بندگانت ضامن شدى، و ناامید نکردى کسى را که‏خواسته خود را بر تو عرضه کرد و با حاجت خود قصد (در گاه) تو را کرد، ودستى‏خواهشگر را از عطاى خویش تهى باز نگرداندى، و از عطاى بى عوض خویش ناامیدپس نزدى، و هر که به سوى تو کوچید تو را نزدیک بیافت، و هر که بر تو وارد شدموانع سر راه او را برداشتى.

معبودا! و اینک من با خواسته خود (در گاه) تو را قصد کردم، و در فضل تو رادست خواهشم کوبید، و قلبم با خشوع و خوارى با تو راز ونیاز مى‏گوید، و هم‏خود تو را بهترین شفیع خویش به درگاهت یافتم، تو خواهش مرا مى‏دانى پیش ازآنکه به اندیشه‏ام خطور کند یا در خاطرم راه یابد، پس خدایا خواسته‏ام را به‏اجابت وصل کن، و خواهش مرا با رسیدن به حاجتم قرین گردان”.”خدایا! کژى فتنه‏ها ما را در بر گرفت، و سرپوش حیرت بر ما چیره گشت،و فرو مایگان و حقیران ما را درهم کوفتند، و آنان که در دین توبه ایشان اطمینان‏نبود بر ما حاکم شدند، و آن که حکم تو را معطل گذارد کارهاى ما را به ستم ربود، ودر نابودى بندگانت و در تباه ساختن دیارت کوشید.

خداوندا! فیى‏ء ما پس از تقسیم دست به دست گشت، و امارت ما پس ازمشورت یاوه شد، و پس از انتخاب امّت به منزله میراث در آمدیم، آنگاه باسهم‏یتیم و بیوه زنان (اسباب) موسیقى و نوازندگى خریدارى شد، و در گزینش مؤمنان‏اهل ذمه اختیار دار شدند. و فاسق هر قبیله کارهاى آنان را بر عهده گرفت، پس‏مدافعى ایشان را از هلاکت باز ندارد، و پاسبانى به دیده رحمت به آنها نَنِگرد، آن‏که داراست جگرى سوخته از تشنگى را سیر نکند، ایشان صاحبان متاعى‏اندکند درسرایى تباه شده، و طلایه‏داران‏مسکنت و بیچارگى‏اند، و خلفاى اندوه و ذلّت.(۱۴)

معبودا! کشتِ باطل درو شد، و نهایت آن در رسید، و ستونهاى آن استوارى‏یافت، وپاره‏هایش فراهم‏آمد، وجوانه‏اش زود سر برزد، وشاخه‏اش‏بالیدن گرفت. خداوندا! دروگرى از حق براى او بیار تا تنه‏اش را درهم‏کوبد، وساقه‏اش رادرهم‏شکند، و کوهانش را ازهم‏بدرد، و بینى‏اش را بر خاک مالد تا باطل با آن‏سیماى پلیدش نهان گردد، و حق با آن زیور زیبایش پدیدار شودخدایا! براى ستم پشتوانه برجاى مگذار مگر که ویرانش سازى، وسپرى برجاى منه مگر که آن را بدرى، و وحدت کلمه‏اى قرار مده مگر که پراکنده‏اش کنى، ولشکرى مجهز براى آن مگذار مگر که خوارش کنى، و ستونى بر قرار مدار مگر که‏آن را فروریزى، و بالابرنده درفشى براى آن باقى مگذار مگر که سر نگونش سازى،و سر سبزى قرار مده مگر که خشکش گردانى”.

خدایا! پس خورشیدش را درهم بپیچ ونورش را ببر، ونامش را محو کن، و به‏حق شَرِّ آن‏را بِکَن، وسپاهیانش را پراکنده‏ساز، ودلهاى ‏یاورانش ‏را آکنده ‏از هراس کن”. خداوندا! دنباله‏اى از آن ( باطل) باقى مگذار مگر نابودش کنى، و نه بنیه‏اى جزآنکه با خاک یکسانش نمایى، و نه حلقه‏اى جز آنکه آنها را در هم بکوبیش، و نه‏سلاحى جز آنکه کندش گردانى، و نه مرکوبى مگر آنکه هلاکش کنى، و نه بر دوش‏دارنده پرچمى جز آنکه سرنگونش داراى”.بار خدایا! یارانش را پس از پیوستگى از هم گسسته دار، و پس از همسخنى‏پراکنده شان فرماى، وپس از چیرگى امّت سر افکنده وخوارشان بدار، و از ( سیماى) روز (گرم و درخشان) عدل و داد براى ما، نقاب برگیر، و آن را جاودانه‏به ما بنمایان بى آنکه ظلمتى در آن باشد، نورى بى آنکه تیرگى با آن باشد، و ابر )پربارانِ( آن را بر ما پیاپى بباران، و برکتش را بر ما فرود آر، و او را بر دشمنانش‏چیرگى بخش و بر آنان که با او سر ستیز دارند یارى‏اش فرماى.

خداوندا! حق را آشکارى ده، و تاریکى فراگیرستم و سپاهى حیرت را به اوروشن و نورانى کن. خداوندا! دلهاى مرده را بدو جان بخش، وخواستهاى گوناگون‏و آراى پراکنده را به او جمع کن، و حدود ضایع شده و احکام وانهاده (دینت) را بدوبر پاى دار، و شکمهاى از گرسنگى بر آمده را بدو سیر کن، و بدنهاى نا توان وخسته را بدو، راحتى بخش، همچنانکه ما را به خواندن او توفیق عنایت کردى، وغافلان را از اطراف او دور فرمودى، و در دلهاى، مهر او و امید و خوش گمانى به اورا براى اقامه احکامش جاى دادى. پروردگارا بهترین یقینها را در باره او براى ما )به ارمغان( آور، اى آن که‏تحقّق بخشنده گمانهاى نیکى، و تصدیق‏کننده آرزوهاى به تأخیر افتاده‏اى. خدایا! دروغ کسانى را که در باره او با تو به ستیز برخاستند ظاهر کن، و به‏واسطه او گمانهاى کسانى‏را که از رحمت تو مأیوس و ناامید گشته‏اند، باطل فرماى.

بارالها! ما را یکى از اسباب او و یکى از پرچمهاى او و یکى از دژهاى او قرارده، چهره‏هاى ما را به زینت یافتن او شاداب و زیبا گردان، و ما را به نصرت اوارجمند بدار، و نیت ما را نیکو کن تا ما را براى او، بدو پیروز گردانى، وحسودان‏و آنان را که چشم انتظار رسیدن به پشیمانیها و عقوبتها بر ما هستند به غمِ ما شادمکن، تو خود بى گناهى ما را مى‏بینى، و دل ما را که هیچ کینه‏اى از آنان در خودنگرفته و آرزوى وقوع بلا بر آنان را ندارد، نظاره‏گر هستى، حال آنکه اینان در باره‏ما پى‏فرصت مى‏گردند، تا چون غافل شدیم بر ما یورش آورند.

خداوندا! تو ما را از خودمان آگهى دادى، و به عیبهاى نهانمان بینا فرمودى، مامى‏ترسیم همین آشکارى اجابت تو ما را از تو غافل بدارد، حال آنکه تو بر آنان که‏سزاوار نیستند مى‏بخشى، و بر خواهشگران آغازگر نیکى واحسانى، پس برحسب کرم و بخشش وفضل وامتنان خویش‏کار مارا راست‏آور که تو هر چه خواهى‏کنى و آنچه خواهى حکم دهى، ما به تو روى کرده‏ایم واز گناهان خود ( به درگاه تو) توبه آورده‏ایم”. پروردگارا! آن که به تو مى‏خواند، و بنده تو که به قسط قیام مى‏کند، محتاج‏رحمت توست، و نیازمند یارى تو بر طاعت، چون آغاز نعمت خویش بودى بر او،و جامه‏هاى کرامت خویش را تو خود بر قامت او پوشاندى، و محبّت طاعت‏خویش را بر او افکندى، و از محبّت خود گامهایش را در دلها استوارى دادى، و او رابر کارهایى که اهل زمانش از آنها چشم پوشیدند توفیق عمل ارزانى کردى، و او رافریادرَس بندگان ستمدیده قرار دادى، و یاور کسانى که جز تو یارى نیافتند،وزنده‏کننده احکام وانهاده از کتابت، و بر افرازنده پرچمهاى دینت و سنّتهاى‏پیامبرت که سلام وصلوات ورحمت وبرکات تو بر او وخاندانش باد، قرارش دادى . پس خداوندا او را از عذاب و بلاى تجاوز گران در دژى استوار محافظت‏فرماى، و دلهاى پراکنده دین جویان را به نورش روشنایى بخش، و بهترین چیزى راکه به قیام کنندگان به عدل و دادت از پیروان پیامبران، رساندى به او نیز برسان.

“بار الهى! خوار کن به واسطه او کسى را که در رجوع به محبّت تو با اوهمکارى نمى‏کند، و آن را که به دشمنى با او برخاسته است، و با سنگ کوبنده‏خویش بر آن که در صدد قیام علیه آئینت بکوب و آنرا ذلیل و خوار گردان وخشم‏گیربر آن که به خونخواهى او بر نمى‏خیزد و یارى نمى‏رساند، در حالى که او به خاطر توبا خویشان و بیگانان در ستیز ودشمنى مى‏افتد که البته این منّتى است از جانب توبر او نه از او بر تو . کردگارا! پس همچنانکه او جان خویش را در راه تو آماج بیگانگان قرار داد،و در حمایت از مؤمنان براى تو خون خویش را تقدیم کرد ، وشرّ نافرمانان مرتد رادفع کرد تا آنجا که گناهانى که آشکارا مى‏کردند پنهان ( و نابود) کرد و آنچه را که‏عالمان ترک کرده بودند، در حالیکه خداوند از آنها پیمان گرفته بود بر مردم‏آشکارش سازند و نهانش ندارند، ظاهر گرداند و مردم را خواند که تنها تو را به‏طاعت اختصاص دهند و از آفریده‏هایت براى تو نیازى نگیرند که فرمانش برتر ازفرمان تو باشد، با آن تلخیهاى سخت و خونبار که با حواس دلش جرعه جرعه‏نوشید، واندوه و غمهایى که بر او دست داد، و رویدادهاى مهم بر او هراس انداختندوغصه‏هاى گلوگیر او شد که گلوها از فرو دادنش ناتوان گشتند، و هیچ کسى بر اومهربانى نکرد، از بینندگانى که به کارى از کارهاى تو مى‏نگریستند، ودستى به‏دگرگون کردن آنها و باز گرداندن آن به حریم محبّت تو بلند نشد.

پس خدایا! او را به یارى خودت پشتگرم فرما، و توانایى او را در آنچه ازانجام آن باز مانده، مثل طرد آنان که در حریم تو خیمه زده‏اند، بیفزاى و از تأییدخویش در نیرو و قدرت او توانایى قرار ده، و ما را از أنس به او رمیده مکن، و او راپیش از رسیدن به آرمانش که همان فراگیر کردن صلاح و راستى در همکیشان‏خویش و ظاهر کردن عدل و داد در امّتش مى‏باشد، نمیران”. پروردگارا! به خاطر استقبالى که از قیام به فرمان تو نشان داد، جایگاهش رادر روز رستاخیز و الا گردان، و پیامبرت، محمّدصلى الله علیه وآله، را که درود تو بر او ودودمانش باد، به دیدارش و نیز دیدار کسانى که از دعوت او پیروى کردند شاد بدار،و به خاطر آنچه از او دیدى، مثل قیام به فرمانت پاداش او را کامل عطا کن، و او رادر زندگى‏اش به خود مقرب فرما، و به خوارى ما به واسطه دورى او رحمت آر،و اگر او را از دست دادیم به ضعیفى ما در برابر کسانى که به همراهى او (قائم) آنهارا سرکوب کردیم و دست کسانى که ما بر آنها چیره گشتیم تا از نافرمانى او دورشان‏سازیم، بر ما دراز گشت، رحم کن و به تفرقه ما پس از الفت ووحدت در زیر سایه‏حمایت او رحم آر، و به حسرت ما هنگام فریاد خواهى از او در جایى که ما را ازیارى او باز نشاندى، ترحّم فرما . بار خدایا! او را از آنچه بر او بیم مى‏رود ایمن و آسوده قرار ده، وتیرهاى‏نیرنگ را که از سوى بد کرداران به سوى او و همکارانش ویاورانش بر طاعت ‏پروردگارش، آنان که سلاح و دژ و پناهگاه و اُنس او گردانیده‏اى، دور گردان.

کسانى‏که از زن و فرزند خویش دست شستند، واز وطن خود رخت بربستند، و بستر نرم ‏را رها کردند، و از تجارت خود چشم پوشیدند، و زندگیشان را دستخوش زیان‏ساختند، و بى آنکه از سرنوشت خود بگریزند جمع و انجمن خود را رها کردند، وبا بیگانگان که مددکارشان بودند در آمیختند، و بستگان نزدیک خود را که‏رویاروى‏آنها ایستادند، ترک گفتند، وپس‏از پشت کردن وگسستن‏در طول عمرشان،دو باره گردهم آمدند، و اسباب متصل به متاع اندک دنیاى گذران را از هم بریدند. پس خداوندا! آنهارا در امن‏حرز وسایه حمایت خویش بگیر، وخشم بندگانى‏که به دشمنى آهنگ آنها را کرده‏اند از ایشان باز بدار، و به خاطر دعوت ایشان‏ کفایت و یارى خود را بر آنها تمام فرما، و به پشتیبانى و نصرتت آنان را تأیید فرماو با (حق) آنان (باطل) کسانى که مى‏خواهند نور تو را خاموش کنند، نابود فرما . پروردگارا! به واسطه آنها سراسر آفاق و اقطار جهان را از عدل و داد ورحمت‏و فضیلت آکنده فرما، و مطابق کرم و بخشش خود تلاش آنها را پاس بدار، از همان‏سپاسى که به بندگانت که به عدل و داد قیام کردند ارزانى داشتى، و از پاداش خویش ‏آن را بر ایشان ذخیره فرما تا به واسطه آن مراتبشان والا گردد، که تو هر کار که ‏خواهى کنى و هر چه خواهى حکم دهى.(۱۵)

پی نوشتها

۱) حیاة الامام العسکرى، ص‏۳۷۲٫

۲) بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۷۲٫

۳) سوره طه، آیات ۱۲۵ و ۱۲۶٫

۴) سوره مائده، آیه ۳٫

۵) سوره شورى، آیه ۲۳٫

۶) بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۷۴ – ۳۷۶٫

۷) همان مأخذ ص‏۳۷۸٫

8) بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۸۹ – ۳۷۸٫

۹) همان مأخذ، ص‏۳۷۸٫

۱۰) بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۷۸ – ۳۷۷٫

۱۱) سوره نساء، آیه ۱۱۴٫

۱۲) سوره اعراف، آیه ۱۲۸٫

۱۳) حیاة الامام الحسن العسکرى، ص‏۸۱ – ۸۰٫

۱۴) این قسمت ‏از دعا نشانگر وضع آسفبار مردم در آن برهه وعلت فساد در میان آنهاست.

۱۵) مهج الدعوات – سید ابن طاووس، ص‏۶۳ – ۶۷٫